تبليغاتX
سرخوشيو عشقه

سرخوشيو عشقه

Ai.Fa

 

من اومدم!

 

اين شما و اين هم آيدا سرخوش!

 

سخت در تعجبم كه هنو در وبو تخته نكردن!  

 

اووووووووه!

 

خب چه خبرا؟!

 

نمي دونم اين فرزان زنده اس يا نه؟!

 

ااااااا چه مفتي مفتي رفتيم دوم!

 

من هنو نمي دونم ميخوام برم چه رشته اي!

 

آخر ميرم خانه داري همه رو راحت ميكنم!

 

ممممممممم....بوي تابستون مياد!

 

ما زودتر از همه مدرسه ها تعطيل شديم! آي حال داد!

 

سر يكي از امتحانا،وختي امتحانمونو داديم اومديم پايين...يكي از دوميا داشت كنار دسشويي ها زمينو متر مي كرد و هي با گوشيش ور ميرفت....به يكي از دسشويي ها اشاره كردمو گفتم: ببين اينجا آنتن نميده!بايد بري اون تو!...دختره هم ازم تشكر كردو رفت تو دسشويي!!!

 

از بر و بچ خبر ندارم...آخه در جريان هستين كه...اس ام اسا به خاطر انتخابات كلا منحله!

راستي! تبريك ميگم رياست جمهوري،رئيس جمهور منتخب ملتو!

 

ديه چي بگم؟!

 

آهان روز مادر هم مبارك!

 

فعلا تا بعدا!

 

سرخوشيو عشقه!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 11:56 AM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

بروبكس ... جميعا سام عليك !

مي دونم بدون نوبت اومدم ، امروز فرده ، آيدام فرده . اما خب چيكار كنم ؟ يه ذره خيلي زيااااااااااد گشاده !!!

اشكال نداره ، اين آپو همين طوري دست گرمي گذاشتم ، زود باس جبران كنه ، همينطوري الكي كه نيس ...

خب بريم سراغ همين امروز زنگ دوم ، سر كلاس ادبيات :

زنگ تفريح اول با غزل شوخي شوخي كلاه تو كلاه شديم . كره خر قلقلك ميداد !!!! زهرام به طرفداري از من اومد سس گوجه ي ساندويچشو خالي كرد رو صورت غزل!!! غزلم دويد رفت حياط صورتشو بشوره ، منم پشت سرش رفتم . اومديم بالا ، درو به ضرب هل دادم ، پريديم تو كلاس ، دبير اومده بود.رامون نداد ، گفت دير اومدين برين از دفتر برگه بيارين . آقا مام رفتيم دفتر ناظمه گير داد ... ميرزائي ( من ) تو هر زنگ اسمت دفتره و دبيرا خيلي ازت شاكين و شنيدم بلبل زبوني مي كني و اينا ... تو باس تو دفتر انضباطي تعهد بدي . گفتم : نميدونستم انقد شاكي دارم ، ازين به بعد آدم ميشم . گفت : من هر دفه اومدم سر كلاس با نگاه بهت فهموندم شاكيم ازت ( اي رزت ) گفتم : خب من كه تو چشاي شما نيگا نمي كردم . چپ چپ نيگام كرد ... گفتم : بده سر به زيرم ؟؟؟؟؟؟ گفت : تو ازونايي كه با پنبه سر مي بري !!!!!!!!!

(يني چي بچه ها؟؟؟!!!!!!!) خلاصه دفتر انضباطيو باز كرد . من گفتم : قول ميدم آدم شم گفت : بنويس ... گفتم حرف من خودش سنده ، گفت : بنويس . خلاصه اون خوند و منم نوشتم : اينجانب ميرزائي كلاس 107 تعهد ميدهم كه تمام موارد انضباطي دبيرستان و هد زدن و متشنج نكردن جو كلاس و حاظر جوابي را بنمايم.

جمله رو داشتي ؟؟؟؟!!!!!!

سر درس يكي از بچه ها پرسيد : معنويات يني چي ؟ دبيره گفت : معنويات ... در واقع ..... در مقابل مادياته و ماديات هم ........... گفتم : در مقابل معنوياته !!!!!!!! زنه قاطي كرد . اون ور كلاسو نيگا ميكرد گفت : اين مسخره بازيا چيه ؟ گفتم : جواب سوالتونو دادم . گفت : نميخواد خانومم ، مگه من از شما سوال پرسيدم ؟ گفتم : يني نباس سر كلاس اكتيو باشيم ؟ گفت : نخير لازم نكرده . گفتم : من نميدونستم شما برعكس بقيه دبيرا عمل مي كنين . گفت : واقعا كه چقد بعضي از بچه ها وقيحن و كلاس رفت رو هوا ... ديگه اسمشو گذاشتيم وقيح !!!! جالبه ، با من مي حرفيد اما اصن تو صورتم نيگا نكرد!!!!

زنگ آخر زبان فارسي : اصن حس و حال اين دبيره رو نداشتم . يه روز مي بيني شاد و شنگول مياد سر كلاس ، يه روزم مث سگ پاسوخته!!! امروز تيريپ دومي رو پياده كرده بود .

هنوز درسو شوروع نكرده بود كه بحث مشكلات معلم بودن وسط كشيده شد . گفت : ما معلما هرچقدرم كه حالمون بد باشه ، بازم باس بيايم سر كلاس . من گفتم : ما دانش آموزا هم همين طوريم ( آخه يه روز ميخاستم مدرسه رو بپيچونم خودمو زدم به دل درد ، هركاري كردم ، نذاشت برم خونه ) گفت : شما ميتونين برين خونه ، گفتم : همون دفه خودتون نذاشتين ، گفت : اصن مهم نيس. گفتم : پس اگه حال شمام بد باشه ، اصن مهم نيس !!!!!! باز كلاس رفت رو هوا ، اما اين دفه بدتر شد . زنه گفت : برو پايين ديگه هم نيا سر كلاس من ... منم رفتم بيرون يه دستم واسش تكون دادم !

ديگه اوضاع خيت بود ، زنگ پيش تعهد داده بودم ، واس همين نرفتم دفتر . رفتم تو حياط ديدم كلاس 105 ورزش داشت دبيرم نداشتن تو حياط ول بودن ، منم رفتم پيش محدثه اينا و خلاصه خوش گذشت فخط زنه گفته نمره خرداد بهم نميده ( اصن به يه ورم )

ديگه خسته شدم ... همينارو رايتيدم كه يه وخت در وبو تخته نكنن ...

پ.ن.1: ... !!!

پ.ن.2: سرخوشيو عشخه ه ه ه ه ه ه ه !!!

پ.ن.۳: بای ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 3:10 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

ليديز اند جنتلمنز ... جميعا سام عليك !

تقريبا يه ساعت بيشتر به لحظه ي تحويل سال نمونده . سال نو تون مبارك . سر سفره يادتون نره مارم دعا كنين ... خدا رو چه ديدين ، شايد امسال آدم شديم !

پ.ن.1: ...

پ.ن.2: آيدا جون عيد تو هم مبارك !

پ.ن.3: سرخوشيو عشقه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ...
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 2:33 PM  توسط FarZan $ArKh0sh