تبليغاتX
سرخوشيو عشقه

سرخوشيو عشقه

Ai.Fa

يني چي آخه؟ اين چه زندگي ايه؟ اين همه مي گن علم پيشرفت كرده، اما از پس يه

ضعيفه بر نميان!!! آخه داداش من تو كه هيچي حاليت نيس، الكي واسه ما قدقد

نكن(لطفا)

حالا هي ميگن : حكومت ، حكومت جمهوري اسلاميه. هي ميگن تو اين حكومت از جون و

مال مردم محافظت ميشه. هي ميگن: مردم آرامش دارن،...............................

آخه كي همچين مزخرفاتي رو سر هم كرده؟؟؟ هر كي گفته ، غلط.................... بي خيال.

والا ما كه از اون روز كه قدم مباركمونو به اين وادي نهاديم ،..................!!! اُهُع!!!

بابا جمله!!! خلاصه ما كه آرامشي نديديم.  يني چييييييييييييييي؟؟؟

آخه بدبخت بي لياقت تو حتي لياقت نداري كه من تُف بندازم تو صورتت. فكر كردي چي

هستي؟ ها؟؟؟ تو هرچيم كه باشي ، از آخريه ضعيفه ي مفت خور و بي ارزش و هم چنين

ترسويي كه آبروي همون 4تا ضعيفه ي باشخصيت  روهم بردي پيشنهاد من به  تو اينه كه

بري بميري. اخه ................ تو لياقت فحش شنيدن و تحقير شدنم نداري. تو خجالت نمي

كشي مزاحم مي شي و يه خونواده...............(نه ، دو خونواده) رو از هم مي پاشي؟

نه؟؟؟

..........................اِ................اِ.............شمائين؟!!! ببخشيد با شما نبودم. به خدا اصن

حواسم نبود . يه لحظه كنترلم رو از دست دادم(شرمنده)

.................خب . سلااااااااااااااااام بروبكس خاكي و اهل حال خودمون. چه طورين؟ چه كارا

مي كنين؟ چه خبرا؟ شما هم مث ما (من و آيدا) مكشل مزاحم دارين؟؟؟

باورتون مي شه؟ يه ضعيفه!!! يه ضعيفه داره منو بازي مي ده.

 فرزان خااااااااااك بر سرت ، خاااااااااااااك. همين طوردست رو دست گذاشتي، وايسادي

خراب شدن زندگيتو تماشا مي كني؟ فرزان به خدا اگه از پس اين زنيكه ي .............. بر

نياي ، آبروي هر چي مرده، بردي و با كلوخ هيييييييييييچ فرقي نداري.

مي دونين چي شده؟ خب معلومه نمي دونين. اصن شما از كجا بايد بدونين؟ والا منم نمي

دونم چي شده و چي داره مي شه و چه بلايي داره سرم (سرمون) مياد.

فقط ميدونم يه زنيكه ي بي همه چيز، عين بختك افتاده به جونمونو معلوم نيس ازمون چي

ميخاد.................. اخه چته؟ بي پولي؟ معتادي؟ بدبختي؟(اون كه هستي) بچت مريضه ؟

شوهرت عمليه؟ ..................... اخه چه مرگته ؟ مگه خودت كار و زندگي نداري وايسادي

زاغ سياي مردمو چوب ميزني ؟ حقا كه ضعيفه اي و بي كار............................ خب آخه

من چي بهت بگم؟ كار ساده تريم بود كه تو بي كار نباشي. باور كن. يه كلوم ميومدي به

من مي گفتي ، من خودم دو كيلو سبزي ميخريدم بري با شمسي خانوم و نصرت خانوم

بشيني دم در پاك كني . اينطوري هم مي تونستي به غيبت كردنات برسي ، هم از شام

ديشب ضغري خانوم خبر دار شي ، هم بي كار نمي موندي كه مجبور شي مزاحم مردم

شي!!!

هووووووووووو زنيكه ي از خدا بي خبر با تو ام ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چيه ؟ چرا اون دهن بي صاحابتو باز نمي كني بگي ازين چُقلي كردنا چي گيرت مياد؟ چرا

نمي گي آدمه كي هستي ؟ چقدر گرفتي كه اين كارارو بكني ؟ (بچه ها ايطوري نيگام

نكنين،

اگه شما هم مي دونستين اين زنيكه با من و آيدا چه كرده، اونوقت مي فهميدين كه كارش

از.......... كردن هم بدتر بوده!!!)

 آيداااااااااااااااااااااااااااا كجايي ؟ مي دوني دارم از كدوم

مزاحم حرف مي زنم ؟ همون كه دود و مان هر جفتمونو به باد داد. مي بيني دست از سر

پر موي ما برنمي داره. به نظرت چه نقشه ي پليدي در سر داره ؟

بروبكس، قضيه ي اين زنيكه مفصل تر ازين حرفاس . اگه كنجكاو شدين و ميخاين بيشتر

بدونين ، به وب تكيه آيدا سر بزنين. پستاي خديميش. اگرم نه ، كه هيچي. فقط ببخشيد اگه من يه ذره خيلي زياد روي كردم. اما اگه شما هم يكي باهاتون همچين كاري مي كرد،(اونم

يه ضعيف) مطمئنن برخوردتون از منم شديد تر و تند تر بود.

من كه ديگه موندم. فقط مي تونم بگم : اين رشته سر دراااااااااااز دارد!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 6:40 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

توجه توجه این آپو دو نفری کردیم!!!..........نه نه دو نفری آپو نکردیم!!!   بچه تو چرا انقدر منحرفی؟؟؟منظورم این بود که این بار منو فرزان باهم آپیدیم.خطای قرمز حرفای منه،خطای آبی حرفای فرزان. جمله های دو رنگم از زبون جفتمونه.خب دیگه بریم سر آپ.   

ولنتاین،ولنتاینت مبارک...مبارک،مبارک،ولنتاینت مبارک...بیا آیدا رو بوس کن تا صد سال زنده باشی!!! آیداااااااااااا از تو توقع نداشتما!!! یعنی چی؟ حالا منو بوس کنن یه چیزی. بالاخره دختری گفتن پسری گفتن (من آدم نمی شم. شرمنده!)

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام !!!

ولنتاین همتون از دم مبارک!!فرزان ولنتاین تو هم که از قبل مبارک شده!!!

میگما خدا ولنتاینو (راهب معروف رومی) بیامرزه! ولی چقدر بهتر بود به جای 25 بهمن روز ولنتاین،19 اسفند روز عشق خودمونو جشن میگرفتیم.اسمش چی بود؟؟........آهان سپندارمذگان.

بابا آیدا تو که توضیح می دی کامل توضیح بده بذار یکی که نمیدونه قضیه ی این آقای ولنتاین چیه بفهمه. منم اگه امروز خودت بهم تعریف نکرده بودی الان عمرا

می فهمیدم چی میگی..........خب حالا من میگم: ولنتاین اسم یه آقای با شخصیتی بوده که این آقاهه کشیک بوده. اون زمانا نمیدونم چه جوری بوده و چه قانون مسخره ای وجود داشته که نمیذاشتن دخترا و پسرا با هم مزدوج بشن.

بعد این آقای ولنتاین میاد و به صورت سکرت دختر و پسرا رو به هم می رسونه.

واسه همینم به یاد اون جوون مرد روشن فکر این روز ولنتاین نامیده شد.......... ببخشید اگه توضیحاتم ناقص بود. آیدا امروز یه سری توضیح داد که من از حرفاش همینا دستگیرم شد.

اینم کادوی منBoooos یه بوس کوچولو.البت این هدیه ی آیدا فقط شامل دخترا میشه ها!!! (به جز من!!!) اخه نمیدونین دیروز من بالاخره آیدامو............ البت مث آفتاب پرست شیش بار رنگ عوض کردم. بنفش و آبی و قرمز و نارنجی مغز پسته ای(رنگ جدیده) و سرخ و سیاه شدم تا...............بقیشو دیگه خودتون بحدسین.

خب به مناسبت روز عشاق میخوام یه عکس لاوی با حال  بذارم.روش بکیلیکین!!!!!




 
 
 
 


چرا نیومد عکسه؟؟؟؟بی خیال بابا!!!!!شرمنده!









  
  
  
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 2:13 PM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

آره درست شنفتي. بازم يه گند ديگه.................مگه فرزان جز گند زدن كار ديگه اييم بلده؟؟؟!!!

 زنگ اخر بود. علوم داشتيم(علوم همين طوريش درس چرت و خواب آوريه، چه برسه كه زنگ آخرم

باشه و از اون بدتر كه فيزيك هم باشه) خداييش فيزيك مزخرف ترين علميه كه دونستن و ندونستنش

هييييييييچ فرقي به حالت نميكنه. من همين الان به جرات ميتونم شرط ببندم كه حتي استادا و فيزيكدانا هم

هييييييييچي از فيزيك نفهميدن فقط خيلي مخ بودن كه تونستن كلي جمله هاي چرت و پيچيده رو حفظ كنن(همين)

خلاصه بگذريم. بهتره بريم سراغ گند من!!!..................

دبيره همينطوري داشت توضيح مي داد كه بازم شرط مي بندم كه خودشم نمي فهميد چي ميگه، فقط  4تا

صفه ي كتابو حفظ كرده بود داشت و تحويل ما مي داد(به عبارت ديگه : گوش مفت گير اورده بود)  

بخش فيزيك، مبحث فشار!!! چيه؟ شماها هم خندتون گرفت نه؟ آقا خداييش خنده داره ديگه، به من چه؟!!!

اين دبيره هم خيلي خنده دار توضيح مي داد. آقا منم كه تو اون حال و وضع خسته، فقط منتظر يه بهونه

واسه خنديدن الكي بودم(راستش من بيش از اندازه سرخوشم، تو بدترين شرايطم بي خود و بي جهت

ميخندم. به عبارت ديگه: هميشه دنبال يه سوژه واسه خنديدنم.از آيدام ياد گرفتم) خلاصه كه اين يارو

دبيره هي چرت و پرت ميگفت و منم درحالت منفجر شدن بودم. هي بر ميگشتم عقب، مي ديدم همه

بروبكس اهل حال دارن زير زيركي  مي خندن. دبيره هم امروز قاطي بود. هر 5 دقه جاي يه نفر رو عوض

مي كرد و غر مي زد. هم جاي ثمين رو عوضيد هم سپيده هم ريحانه و..........(اينا همه ا ز رفقا و بچه

هاي توپن)  اين يارو باقريان(اسم همين دبير علومس) به من هيچي نگفت فقط نيگا ميكرد. آقا ما هم كه

از خنده روده بر شده بوديم، همش مث خر مي خنديدم و اصن به باقريان توجه نمي كرديم. كه ديديم ييهو

آمپرش رسيد به سقف!!! گفت: عظيميان(يكي از بچه ها كه خيلي خنديد. واضح تر بگم، يه زماني زنم بود

اما اينقدر ج......... بازي در آورد كه طلاقشو دادم) خلاصه ما دو تا رو صدا زد گفت : مگه من چي مي گم

كه شما ها اينقدر مي خندين؟ از اول ساعت حواسم بهتون بود همش ميخنديدين. حالا كه اينطوره، برين

بيرون ديگه راحت تر بخندين. از جلسه ي بعدم ديگه سر كلاس نميپذرمتون...............بفرمايين بيرون

(و به طرف  در كلاس اشاره كرد) اونوقت نيگا كرد به بيتا(همون عظيميان، زن سابقم) بيتا هم با مظوميت

موذيانه گفت: خانم ايندفه رو ببخشين كه خانم داد زد: بفرمايين بيرون. اونم از جاش بلند شد و رفت. بعد

باقريان به من نيگا كرد. منم  دهنم رو باز كردم كه بگم: ايندفه رو بي خيال شو، گفت: شما هم بيرون. منم

كتابمو بستم و كوبوندمش رو ميز و با غرور سرمو گرفتم بالا و بدون هيچ التماسي از كلاس خارج شدم.

همين كه رفتم بيرون، چشمم افتاد به بيتا و دو تايي زديم زير خنده كه ييهو باقريانم از كلاس اومد بيرون و

ما رو برد دفتر!

 اُه اُه . چشمتون روز بد نبينه. رو كرد به حق شناس(ناظممون، كه مثل مادر فولادزده مي

مونه) و گفت:كه خانم حق شناس من ديگه نمي تونم اين دو تا دانش آموز رو سر كلاسم بپذيرم. من دارم

درس ميدم، اينا هي ميخندن. من حالا ميخام 4روز ديگه زيست رو درس بدم، اونوقت شايدلازم باشه بخام يه چيزايي بگم(كه اسم چيزارم گفت كه به دليل بي جنبه بودن بعضيا از نام بردن اون چيزا معذوريم!)  

 

خلاصه گفت كه اين دو تا دانش آموز بايد بزنگن اولياشون بيان مدرسه(همين الان)آقا منو مي گي؟ من كه

حتي تو دفترم دست از مسخره بازي برنداشتم و هي ميخنديدم، با شنيدن همين يه جمله عين خر ترسيدم و خشكم زد!!!بابا من همین دیروز مامانم اومده بود مدرسه. حق شناسم کلی با مامانم حرفیده بود و گفته بود که ازم راضی نیست و هر روز شروشیطون تر میشم.(همین یکی رو دیگه کم داشتم) مونده بودم با همون غرور برم 

 

بزنگم كه مامانم بياد مدرسه، يا اينكه لات بازي رو بذارم كنار و به دست و پاي يه ضعيفه بيافتم؟ همون   

طوري خشكم زده بود كه بيتا پا پيش گذاشت. مث آدماي مظلوم و بي گناه گفت: خانم ما رو ببخشين(از بس

كه سياست داره،از من بيشتر) منم بالاجبار گفتم: آره خانم بار آخره، ديگه تكرار نمي شه...........(از

همون حرفاي تكراري و هميشگي) حق شناسم كه از خواهش كردن ما از خودش، كلي خركيف شده بود، با

هزار ناز و ادا از دفتر خارج شد و رفت پيش باقريان. اقا همين كه حق شناس پاشو از دفتر گذاشت بيرون،

منو بيتا زديم زير خنده(البت، بي صدا)آخه حسيني(مديرمون) با محمدنظام(اون يكي ناظممون،كه هيشكي به

حرفش تره هم خورد نمي كنه به عبارت ديگه: با چقندر هييييييييييچ فرقي نداره) هنوز تو دفتر بودن. نمي

دونين چه طوري خودمو كنترل كردم كه بلند نخندم. خلاصه يه چند ديقه اي مهمون دفتر بوديم هر بار كه

چشمم ميافتاد به بيتا، يا چشمك ميزد، يا يهو ميخنديد منم تو جوابش با خنده مي گفتم: مرضضضضضض.

 تااينكه حق شناس اومد و صدامون كرد و بردمون پيش باقريان و گفت: اگه الان خانم باقريان شما ها رو

بخشيدن، كه هيچي، ميرين سركلاستون اما اگه نبخشن، همين الان بايد برين بزنگين به اولياتون كه بيان

مدرسه، بعدم نمره ي علوم هردوتونو صفر مي كنم و نفري 5 نمره هم از انظبتتون كم مي كنم. باقريان هم

به ما نيگا كرد و با ترديد گفت: اخه درس هر دو تاييشونم خوبه دلم نمياد كه................ ييهو حق شناس پريد وسط حرفش و گفت: آره مي دونم. عظيميان كه اصن خودش نماينده ي كلاسه، ازون بعيده.

ميرزائي(اسم بزرگ من) هم كه ديگه نگو،اون اصن بحثش جدائه!!! خلاصه خانم باقريان هرچي شما

بگين، من همون كارو مي كنم................ باقريانم يه ذره فكريد و با كلي ناز و منت، در كلاسو باز كرد و

گفت: بفرمايين. منو بيتا هم سرمونو انداختيم پايين و رفتيم تو كلاس، ديديم همه ي بچه ها به احتراممون

برپا گفتن وبلند شدن!!! واسم خيلي عجيب بود چون بچه ها وقتي دبير هم وارد كلاس مي شه، همشون

بلند نمي شن اونوقت چه طور به خاطر من و بيتا.................. خلاصه كلي خركيف شدم و با غرور و

لبخند رفتم نشستم سر جام كه ديدم حق شناسم پشت سر ما وارد كلاس شده بود!!!(گفتم بلندشدن همه ي

بچه ها به خاطر ما، يه ذره خيلي عجيب بودا!!!) هيچي ديگه، حق شناسم يه ذره چرت و پرت گفت و

حرفاي تهديد آميز زد و رفت. آخر ساعت كه درس تموم شد، مث هميشه، كلاس به هم ريختو بيتا اومد بهم گفت:بيا بريم از باقريان معذرت خواهي كنيم، منم گفتم: من از ضعيفه معذرت خواهي كنم؟!!!عمرا

بعد ديدم خداييش خيلي خيت كاشتم حالا برم يه معذرت خواهي آبكي كنم، همين ضعيفه رو خر مي كنه.

اونم گفت: كه كارمون جالب نبوده و اگه اينطوري باشه، اون نمي تونه ديگه زيست رو درس بده

و............يه مشت از همين نصيحتا كه به در ميگن ديوار بشنوه، و خبر ندارن كه ديواره از بيخ و بن

كَره!!!  بعد به بيتا گفت: از تو كه اصن توقع همچين كاريو نداشتم. منم برگشتم گفتم: يعني همچين حركتي

از من بعيد نبود؟! باقريانم خنديدو پر رو پر رو برگشت گفت: از تو، نه، بعيد نبود!!!

موقع برگشتن همه ي اينا

رو به آيدا گفتم ، گفت: اما وقتي سر كلاس ما مبحث فشار رو درس داد، من اصن خندم نگرفت. اما

خداييش من از ته دل خندم مي گرفت (خيلي بي جنبم، نه؟!) اما حالا از همه ي اينا گذشته، اگه مامانم ميومد

مدرسه، من ديگه الان اينجا نبودم كه اين پستو بذارم. اما خب بالاخره آيدا ميومد دليل فوت ناگهاني منه

ناكام رو مي گفت. راستي....................شنبه هم كارنامه ميدن. كارم تمومه. بروبكس واسم دعا كنين.

مي دونم گوشيه پريده، اما شما دعا كنين ديگه اتفاقاي بدتر ازون نيفته(كه مي دونم ميفته) فكر كنم این

آخرين پستمه. ازين به بعد آيداي من ، تنهايي كار اين وبو ادامه مي ده.اَاَاَاَاَ  

حالا بچه ها نظرتون راجع به من چيه؟ من خيلي بي جنبم، نه؟ راستي........................... تعجب نكردين

كه من تو مدرسه ي دخترونه چيكار مي كردم؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 6:29 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

سلاااااااااااااااااااااام

من تشریف فرما شدم باز.

الان که من دارم با زحمت و مرارت می تایپَممی تایپیم اون فرزان شاید پادشاه هفتمیه رو هم خواب دیده باشه.البته شایدم از خواب پریده باشه.چون من نیم ساعت پیش زَنگیدم خونشون!!!!!!مرض دارم صبح کله سحر می زنگم خونه مردم؟؟مرض که دارم ..........ولی..........این بار دیگه غَرَض مرض نبود.کار داشتم.........می خواستم ببینم مدرسه تعطیله یا نه ؟ آخه این تلویزیون مرد تا زیر نویس کنه......من که از دیشبش گفتم تعطیلیم ،ولی هیچی از این آموزش پرورش ما بعید نیس یهو دیدی میگه امروز برین مدرسه تو این برف، بعد فردا،پس فردا رو به خاطر برودت هوا(با اُبُهَت بخون)تعطیل میکنه!!حالا به هر حال فک کنم بابای فرزانو از خواب بیدار کردم ..........مردم آزارم دیگه چه کنم؟

ولی خداییش تعطیلیو عشقه!!!برفو عشقه!!!!مارم عشقه یعنی سرخوشارم عشقه!!!!!!!!!! اگه فک میکنی مخ منم به خاطر سرما یخ زده ،زدی به هدف!!!

-------------------------------------------------------                                             

آقا دیروز امتحان جغرافی داشتیم خونده بودما ولی...........اَه امان از این شانس تخمی ما!!!

سر دو تا سوال مونده بودم ، داشتم مینوشتم رو کاغذ که از جلوئیم بپرسم که دیدم دبیره داره میاد ته کلاس ،منم کاغذه رو گذاشتم تو دوبل شلوارم........دبیره هم همون جور مث بختک وایساد بالا سر منه بدبخت!منم که حالا با خیال راحت نشسته بودمو با خودم فک میکردم عمرا برگه رو تو دوبل شلوارم ببینه......حتی به این کله پوکم نرسید که لااقل پامو بندازم پایین!!!!همون جوری نشسته بودم.خاک بر سرم

یهو دبیره اومد جلو،برگه تقلبو از تو دوبل شلوارم کشید بیرون!!!! اِی تو روحت!!! .....

آخه زنیکه تو به دوبل شلوار دختر مردم چیکار داری؟؟؟؟؟منو بگو گفتم این یارو معلمه اسکله این بارو دیگه میتونیم با خیال راحت تقلب کنیم.........حالا تقلب که نه.....تبادل اطلاعات!!ولی زرشک!!!

ولی حالا بی خیالش چون فک نمیکنم نمرمو کم بکنن........شایدم بکنن.............چیو بکنن؟؟؟..........آهان نمرمو کم بکنن!!!

حالا به نظرتون این فرزان الان از خواب بیدار شده؟میترسم بزنگم این بار کل خونواده رو از خواب بپرونم!!از من که بعید نیس!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 9:15 AM  توسط dA $arKh0sh!@  |