تبليغاتX
سرخوشيو عشقه

سرخوشيو عشقه

Ai.Fa

سيــــــــــــــــلـام سيــــــــــــــــلـام!!

خـــــــــوبــــــــيــــــــن؟؟!

من كه زيــــــــــــاد خوب نيسَم....بدنم درد ميكنه....دپسردگي گرفتم!....آخه تو تركم!!

دارم اينترنتو مي تركم....اين چند وخته بد جوووور به كام و نت معتاد شدم ....مي خام خودمو ببندم به تخت!! ....ديه كمــــــــــتر ميام نت....

امرو از مدرسه و بروبكس نمي تعريفم چون آپ سفارشي داريم!!

واااااااااااااااااايـــــــــــــــــــــــــي من خيـــــــــــــــــــــلي خوشحالم!خيـــــــــــــــــــلي!!

امرو يه روز خاصـــــــه!!

15 سال پيش تو همچين روزي يه بچه تخس و قد و لجباز به دنيا اومد....نــــــــــــــــه نــــــــــــــه!!!!! اشتب نكن!! خودمو نمي گم....

چند سالي گذشت اين بچه هه يه كم بزرگ شد....رفت مدرسه....يه بچه هه ي ديگه هميشه اونو تو مدرسه مي ديد....ولي اصـــــن ازش خوشش نميومد!....چند سال ديه گذشت.....اين دو تا بچه رفتن پنجم دبستان....از سال پيش كم و بيش هم ديه رو مي شناختن....بچه دوميه كم كم از اون بچه تخس خوشش اومد....مث اينكه اون بچه تخس هم از بچه دوميه خوشش اومده بود.....اونا با هم دوست شدن....هر روز كه مي گذشت بييشتر به هم عادت مي كردن و به هم وابسته تر مي شدن....ديه شده بودن همه زندگي همديه....اينا رفتن اول راهنمايي....يه بچه هه ي ديه هم رفيق فابشون بود...اسمش الناز بود....شده بودن سه كلنگ دار!!! بهترين روزاي عمرشون با هم مي گذشت...هميشه با هم از ته دل مي خنديدن....همه به رفاقتشون حسودي مي كردن....تا اينكه به خاطر اشتباه بچه دوميه بين اونو اِلي فاصله افتاد....ديه سه كلنگ دار نبودن....اجازه نداشتن با همديه رفاقت كنن....روزاي خيلي بدي رو مي گذروندن....فقط از طريق بچه تخسه از همديه با خبر مي شدن....تقويم تند تند ورق مي خورد و بچه تخسه و بچه دوميه هر روز بيشتر و بيشتر با هم صميمي مي شدن....ديه سوم راهنمايي رو تموم كرده بودن....همديه رو خيــــــــــلي دوس داشتن....همه چيز هم ديه بودن....ولي مث اينكه اين روزگار لعنتي بازم چشم ديدن رفاقت اونا رو نداشت..........و...بازم شروع شد روزاي بدون  آفتاب....بچه دوميه هر روز كه از بيدار ميشد فك ميكرد همه چي يه كابوس بوده....تو وضع خوبي نبود....بچه تخسه هم بدتر از اون....ولي بچه دوميه با وجود چهار سال رفاقت....با وجود همه علاقه اش به بچه تخسه....زد زير همـــه حرفا و قولاش....رفت و حتي پشت سرشم يه نگاه ننداخت....ولي حالا داره با يادآوري همه روزاي قشنگ زندگيش خيسي اشكو رو گونه هاش حس مي كنه.... حالا به اين نتيجه رسيده كه هيشكي جز اون بچه تخس نمي تونه واسش بشه رفــــيق فــــاب....

 

امــــــروز يني نوزدهــــــــم مهـــــــر روز تولــــــــــــــد اون بچه تخسه

Happy Birth Day!

فـــــــرزان عـــــــزيزم تولــــــــدت مبارررررررك!

 

 

   

 

ببينم نكنه فك كردي يادم رفته روز تولدتو؟؟!!!ها؟؟!!

اي كاش امسالم مي تونستم مث پارسال از ظهر تلپ شم خونتون!

 

                       

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشق تو يه قلب بي قرار و کوچک

فقط مي خوان بهت بگن :

.

.

.

.

.

تولدت مبارک

 

 

اينم كيـــــــــــــــــــــك!! وختي داري شمعا رو مي فوتي آرزو يادت نره ها!!!

متولد فصل پائيزي ولي اميدوارم هميشه بهار سرخوش باشي نه پائيز پر درد.

ااااااااااااا يه لحظه ايستَه كن ببينم!!!!

اين كه شمع نداره!!!!!!!

حالا من كيك به اين بزرگي گرفتم نمي توني خودت دو تا شمع كوچولو بگيري؟!!!

حالا همه بگين خيــــــــــــــــــار!!!....مي خام عكس يادگاري بگيرم!

 

 

*:منم همين طور....

**:ســـــــــــرخــــــــــوشــــــــيو عشـــــــــــــقه!

***:تولدت خيلي مبارك شد...مگه نه؟؟!!!

****:امروز فيلم گلشيفته به افتخار تولد فرزان اكران ميشه!!

*****: مي دونم همه كيف تولد به كادوشه ولي....خودت كه مي دوني....

******:كيس.ميس.ليس.....بااااااااااااااااااااي

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 5:55 PM  توسط dA $arKh0sh!@  | 

اهم اهم ... يوههههههههههههههووووووووووووو ... آقا طبق معمول و غير معمول ، سام عليك !

 با مدرسه ها چيكار مي كنين ؟! من كه آبم باهاش تو يه جوب نمي ره ... فعلا همون روش سوم راهنمايي اينجام جواب داده اما بعدا ........ !!!

ما گفتيم ديه بزرگ شديم . رفتيم يه مطقع بالاتر خير سرمون ... ! آخه اين سوسل بازيا چيه ؟! كودوم سوسول بازيا ؟! الان ميگم :  آقا همون روز اول مدرسه ها ، ساعت اول ، ناظم گرامي به موهام گير داد !!!!!!!!!!

گفت بايد حد بزنم ! حالا منم يه وختايي فقط صباش كه دارم ميرم حد ميزنم كه آتو دستش نداده باشم .

 هوي الناز ، راهنمايي يادته ؟! آيدا تو چي ؟ تعريف كرده بودم واست ؟!

من روز اولي هم كه وارد مقطع راهنمايي شدم ، همون ساعت اولش حق شناس ( ناظممون ) به مقنعم گير داد !!!!!!!!!!!!!! واس همين بود كه گفتم : گاو ما از گوسالگي ، سم نداشت! اين قضايا رو به مليكا تعريف كردم ، گفت : چقده جالب ! تو هميشه همون روز اول ضايع ميشي!!! گفتم : نه داداش ، پوست ما كلفت تر ازين حرفاس كه با اين قرتي بازيا ضايع شيم!

روز دوم : ناظم گرامي به مانتوم ( البت اگه بشه اسمشو مانتو گذاشت ) گير داد باز! آقا شروع كرد : چرا تنگ كردي مانتتو ؟حالا چه جوري ميخواي سه سال اينو بپوشي؟ مگه ما اينهمه تذكر نداديم كه تنگ نكنين ؟ مهلت نميداد جواب بدم . آخر پريدم وسط حرفش گفتم:بابا خانوم من كه هنوز تنگ نكردم ! حالا تاااااااازه قصد دارم تنگ كنم!!!!!!!!!! خداوكيليم راستشو گفتم. اما بهم گفت : دكمه هاي مانتومو باز كنم كه نيگا كنه اگه جا داره ، گشاد ترش كنم . خيلي دلم ميخواست همون جا بهش بگم : خودت نياز به مانتو نداري. بيا تو مانتوي من ، حالا يه جوري با هم كنار ميايم . خيالت تخت ، جا مي شي !!!

مانتوهه اصن يخه نداره . من ميگم : مث عباي آخونداس . عاطفه ميگه : نه لباس طلابه!!!!! چن روز پيش دوتا از بچه ها كلاه تو كلاه شدن . دختره اومد يخه ي اون يكيو بچسبه ، چيزي گيرش نيومد ، مخنعه ي طرفو كشيد !!!

از بچه ها بگم . آقا روز اول بچه ها مثبت ... تا دلت بخواد ! ديه كلافم كرده بودن. هر دبيري كه ميومد سر كلاس ، ميگفت : فك كردم دبير سرتونه كه اينقده ساكتين!!! حالا پارسالو ميگي ؟! بود و نبود دبير اصلا و اصلا و اصلا مهم نبود ... كلاس همه جوره رو هوا بود !!! يااااااااااااااادش بخير چقده فاز بالا بود . من دلم واس اكيپمون ( خفن ) تنگيده !حتي واس هر روز مهمون دفتر بودناش!واس خودمون سروري مي كرديم تو كلاس. چه صفاااااااااااااااااااايي داشت .

 حالا بعد چن روز ، بعضي از بچه ها اون روشونم نشون دادن ، مي بينم خيليم بد نيستن اما در كل زيادي مثبتن.

هيش كودومشونم نه سر كلاس تيكه مي پرونه ، نه جواب دبيرو ميده . اصن دبيرم كه نيس ، هيشكي چيزي نميگه كه ارزش خنديدن داشته باشه

گفتم راه پارسالو در پيش گرفتم ، بذار بگم : مشق رياضيو ننوشته بودم ( يادش بخير ، پارسال مشقام با ريحانه بود !!! ) سر كلاس با خودم گفتم : نكنه حالا گير بده ، هنوز اخلاقش دستم نيومده . سري يه ذره شر و ور تو كتابم نوشتم كه ( مثلا ) جواب دادم. اومد بالا سرم گفت : اينا رو كه بايد تو دفتر مينوشتي ! گفتم : خانوم من صلاح دونستم تو كتاب جواب بدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! غافل گير شد ديه هيچي بهم نگفت !!!!!

سر عربي ، دبيره داشت جزوه مي داد ، وسطشم هي چرت و پرت بلغور مي كرد . حوصلم سر رفت دفترو بستم ديه ننوشتم . نيگا كرد گفت : شما چرا نمي نويسي ؟! گفتم : لازم ندارم !!!!!!!

اه اه . از سوتياي امروزم بگم : سر زنگ قرآن دبيره صدام كرد درس بپرسه ، منم كه عادت به خوندن ندارم .

معني آيه مي پرسيد. پرسيد : هو اكبر ؟ گفتم : او اكبر است !!! خخخخخخخخخ

پرسيد: راي كوكبا ؟ گفتم : كوكب را ديد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خخخخخخخخخخخخخخخخ !!!

وختي اومدم بشينم ، هركي يه چي پروند : ايول 20 امتياز !!! يكي دست زد ! يكي گفت : ريدي با اين درس جواب دادنت و خلاصه هركي يه جور بهم خنديد ... دبيرامون خداي سوتي هستن اما بچه ها مث اسكلا ميشينن زل مي زنن تو چشاي دبير و هيچ حركتي نمي كنن ... آخ كه چقد دلم هواي سلماني ( دبير ادبيات دو سال آخرمون ) رو كرده ... خداييش كارش خيلي درست بود ... انقده حال مي كردم با جذبش كه نگو ... دبيراي امسالمون جلف و جنگولكن . همش بچه ها دارن از سر و كولشون بالا ميرن . دبير كه نبايد از خودش رو نشون بده كه اينجوري سوارش شن ...

ديگه خسته شدم ...

پ.ن.1: مث هميشه : ... !!!

پ.ن.2: امروز ناظمه واس دفه ي سوم به مقنعم گير داد !

پ.ن.3: نمي دونم چرا بعضي از بچه هاي كلاس رسما ، بهرام صدام مي كنن !

پ.ن.4: آخر ديروز يكيشون بهم گفت : اصن اسم اصلي تو چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

پ.ن.5: البت امسال تنوع زياد شده . بچه هاي پارسال كه همون فرزان صدام ميكنن . الباقي هم ميرزائي با حمزه صدام ميكنن از بس به دبيرا گفتم : ميرزائي رو با حمزه بنوسن !!!!!

پ.ن.6: ديروز تو راه مدرسه سپيده رو ديدم . رفتم از پشت هولش دادم ، نزديك بود بيفته تو جوب !!!!!!

پ.ن.7: شري جلوي من مي شينه ، دهنمو آسفالت كرده از بس تو اين چن روز اسم يان رو جلوم آورده !!!!!

پ.ن.۸: رفتم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/09ساعت 5:42 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  | 

سلام به همه بچه مدرسه اي هاي جييگگگگگگر!!!

 

آقا اومدم يه آپ مدرسه اي بكنم بگم تو اين سه روز چه غلطي كردم تو هاي اسكول؟!

خب...مدرسمون به اون بدي هايي كه فك مي كردم نيس...گرچه هنو ميگم راهنمايي يه چي ديه بود ولي...تو اين مدرسه هم بهم بد نمي گذره!امسال كه چايي نخورده با همه دخترخاله شدم!!!حدودي ده تا دوست جديــــد پيدا نمودم...ولي بازم ميگم دوستاي راهنماييم يه چي ديه بودن...الان فقط واسه وخت گذروندن و عشق و حال با بچه ها تيريپ دوستي ورمي دارم ولي قبلا واقعا عاشق دوستام بودم...حالا بي خيخي.

من از ده پايين ميرم ده بالا مدرسه!!!!!! آخه نمي دونين چقد دوووووووووووره كه...من بايد يه خيابون درازو برم پايين...بعد برم BRTسوار شم...بعد 5-6 تا ايستگاه پياده شم باز حدود 2-3 تا خيابونو پياده برم!يادش بخير سه سال دبستان،مدرسمون ته كوچه بود.

دبيرستان ما يكي از بزرگترين و بهترين دبيرستاناي منطقه اس و البت از اون مدرسه هاي گـــــير."دبيرستان شهيد(ه)آبجي طيبه مهرنامي!!"

امسال آمار قبولي كنكور سراسري مدرسمون صد در صد بوده!!

اه لامصبا بهمون مقنعه چونه دار دادن...البت من هنو نگرفتم! فك نكنين از اين مقنعه هاس كه كلاس اوليا سرشون مي كننا!!!!!نه بـابــــا!!! صد رحمت به اونا!يه جوريه كه كلا از رو پيشوني عقب تر نميره!قشــنگ مث زناي اول انقلاب!!! من فقط مي ترسم يه وخت تو خيابون ما رو با اعضاي گروه طالبان اشتباه بگيرن!

حالا امروز داشتيم مي رفتيم مدرسه.يكي از مادراي بچه ها ده متر جلوتر جلومونو گرفت گفت بچه ها موهاتونو بكنين تو مدير مدرسه وايساده جلو در داره دونه دونه مقنعه همه رو ميكشه جلوووووو!!!ولي خدايي دمش گرم!آخه كل موهام تو صورتم بود!آستينامم تا كجا تا زده بودم!!

 بزارين از ناظممون بگم...شما اين سريال يوسف پيامبر رو مي بينين؟؟ناظم ما كپي پوتيفاله!!!(عزيز مصر!!)عينهو برج زهرمار مي مونه.(البت كل كادر غيرمحترم مدرسه تيريپ گربه كشي دارن اونم دم حجله!!ولي زررررشك!)اسمش اسكندريه ولي ما صداش ميكنيم:::اسي كماندو!!!!!!!

به قول هنگامه:خطر نزديك شدن اسي كماندو بيـــــــــــــــب!!

حالا ديرو نشسته بودم واسه مامانم از مدرسه تعريف مي كردم،داشتم مي گفتم:...آره اسي كماندو......تق ق ق ق ق ق ييــــهو كلّم از پشت محكم خورد به ديفااار!!انقدم درد گرفت كه خدا مي دونه

وااااااااااي انقد كلاسمون باحاله.... كلاسمون نه ها!بروبكسشو ميگم!!كلاس ما شلوغ ترين كلاسه.از جلو كلاسا كه رد ميشي همه دست به سينه نشستن جيكشونم در نمياد،راهرو سااااااااكت،اون وخت ما كلاسو گذاشتيم رو سرمون!.طبق اطلاعات من نصف كلاس معدلشون بيسته نصف كلاس هم اسمشون شقايقه!!!!(اين دو تا چه ربطي دارن به همديه؟!!!)

*:ديرو زنگـــــيدم به دوستام ...هر كودومشون تو يه دبيرستان پخشن...يكي  هدي،يكي رضوان،يكي الهام،يكي 13 آبان....آمار همشونو در آوردم...از ساعت 5 تا 7 پاي تيليف بودم.

**:بچه ها يادتونه چند وخت پيش تو تابستون يه آپ كردم درباره اين كه يه رفيق به اسم حديث دارم كه ازش بيزارم؟كه مث سيريش چسبيده بهم؟؟حالا پريرو يه چي ازش شنيدم كه فكم چسبيد كف پام.انقــــــد ناراحت شدم.خيـــــلي دلم واسش سوووخت.

***:يكي از بچه ها گير داده به من ميگه:نميدونم چرا انقد از تو خوشم مياد... بعد هر 5ديقه يه بار ميگه:حيـــف كه داداش ندارم!!!!!

****:امرو شقايق خيــــــلي مشكوك مي زد...يه چيزي شده كه من ازش خبر ندارم! راســــــتي يادم رفت بگم شقايق قـــــــديمي ترين دوست منه.از كلاس اول ابتدايي تا حالا با هم تو يه مدرسه ايم!!!حالا فك نكنين رفيق فابمه ها!اون منو دوس داره ولي من سايه شو با تير ميزنم!الانم مجبوري باهاش كنار ميام

*****:يكي از كارمنداي ايستگاه ابوريحان خيـــــــــلي خوشگله!

******:دايي بزرگم خيلي با من شوخي ميكنه...پريرو مي گفت:آيدا يه وخت يه نفر اومد گفت منو مامانت فرستاده باهاش نريا!(مث اين كلاس اوليا!)بعد رو كرد به مامان بزرگم گفت:حالا مي دزدنش زنگ مي زنن ميگن پول بدين...ما هم ميگيم بكشينش به دركــــ!!من واسه دردسر خودمون ميگم!!

*******:مث اينكه يكي از بچه هاي كلاس دو سال جهشي خونده!!!!!!!!!!!

******** :آخ جووووووووووووووون فردا تعطيله!

*********:ســـــــــــــــرخــــــــــــوشـــــــــــــــيو عــــــــــــــشــــــــــــقه!

**********:ديه فعـــــــــــــــــــلا تا بعـــــــــــــــــــدا بـــــــــــــــــــــــــــاي

كيس.ميس.ليس!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 8:25 PM  توسط dA $arKh0sh!@  |