تبليغاتX
سرخوشيو عشقه

سرخوشيو عشقه

Ai.Fa

آقا سام عليك...

چه طورين ؟؟ چه خبرا ؟؟؟ چي كارا مي كنين ؟!

آ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ ... نوزده روز هالي دي هم تموم شد ... من كه اصن از لحاظ روحي يه جورايي دو درم ، خيلي حيف شد ، آخه هيش زماني مث موقع امتحانا فاز نمي ده واس يكي مث من كه از هفت دولت آزادم و اتاقم بوي امتحان نميده ، موقع امتحانا از تابستونم فاز بالاتره !!! دست خودم نيستا ، ولي نمي دونم چرا اصن حس و حال خوندن ندارم ( به هيچ وجه من الوجوه ) به قول مامي من هنوز از حال و هواي تابستون در نيومدم !!!( چقد دير !!!) واقعنم همينطوره ، صبا با يه وضع خنده داري ميرم مدرسه كه نگو!!! مي بيني همه كاپشن و پالتو و شال و كلاه دارن ، من خيلي كه زحمت بكشم ، يه سوييشرت مي پوشم !!!!!!!!!! ( اونم تازه بعضي وختا) فخط يه روز چار تا قطره بارون اومد ، مامانه سيريش شد كه بايد كاپشن و شال بردارم ، منم زوري كاپشن پوشيدم و شالرو انداختم گردنم ، اومدم بيرون ، درآوردم گرفتم دستم!!!!!!!!!!!! آخه نمي دونين يكي از لذت بخش ترين كارهاي دنيا ، لج بازي درحد منچستره !!! آخ راستي گفتم منچستر ، ياد رونالدو افتادم ... من كه خيلي ي ي ي ي ي ي خركيف شدم كه بهترين بازيكن جهان معرفي شد  البت ... از اولم معلوم بود انتخاب ميشه ها ... گفتن كريستين روزي 8 تا ليوان شير مي خوره ، هركي اين تيريپو رو خودش پياده كنه ، از طرفداراي اونه ... منم كه ديووووووونه ، آقا شوروع كردم روز اول 8 تا ليوان يه ضرب رفتم بالا اصن انگاری مست كرده بودم اما طاقت آوردم ، روز بعد 6 تا رو رفتم بالا ، ديگه ديدم اوضاع خيته ، نتونستم ادامه بدم ... وضع افتضاحي بود تا يه هفته سيستمم رفته بود لاليگا !!!

ديگه شي بگم م م م م م ... آخه مدرسه هم نرفتيم كه حداقل يه ذره خاطره بتعريفم ... آهان ... سر امتحان فيزيك ، زهرا كارتشو سر كلاس جا گذاشت ، اومديم پايين ، مراقبه سرشو از پنجره آورد بيرون زهرا رو صدا كرد گفت بيا بالا كارتت جا مونده ... زهرا هم كه گشااااااااااااد ، گفت : خانوم بنداز پايين ميگيرمش ... زنه هم دست و پا چلفتي انداخت رو كولر !!!!!! دوتايي رفتيم بالا سر كلاس ، از پنجره آويزون شديم برش داريم ، حالا كلاس ساااااااااااااكت ، ما بلند بلند حرف ميزديم ، يه ذره اون ورتر ، نه نه بيا اين ور نه نه بر داشتي ؟ دستت رسيد ؟؟ آخرسر بچه هايي كه داشتن امتحان مي دادن صداشون دراومد ، انداختنمون بيرون !!!  

مام رفتيم از تو حياط هرچي پريديم از كولر آويزون شديم ، نتونستيم بريم بالاش آخر سرايدار مدرسه اومد گفت : چي شده ؟ چرا انقد درگيرين ؟! مام توضيح داديم ، اونم با يه عمليات پيچيده پريد دم پنجره و از اونجا پريد لبه ي كولر و كارترو برداشت !!!! از اون روز هروخت از جلوش رد ميشيم ، زهرا ميگه : آقاي عبدالمكي شما يه جنتلمن واقعي هستين !!!!!

ديگه ه ه ه ه ... امر خاصي نيس ...

پ.ن.1: ... !!!

پ.ن.2: آيدا تو كجايي پس ؟؟!!

پ.ن.3: ديشب ظرفاي شامو شستم !!!

پ.ن.4: پس از قرن ها ، بالاخره امريكن پاي 6 دستم اومد

پ.ن.5: بادي آف لايدز ، مزخرف ترين فيلمي بود كه تو عمرم ديدم

پ.ن.6: سرخوشيو عشخه ...

پ.ن.7: باي باي ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 12:44 PM  توسط FarZan $ArKh0sh  |