بروبكس ... جميعا سام عليك !![]()
![]()
مي دونم بدون نوبت اومدم ، امروز فرده ، آيدام فرده . اما خب چيكار كنم ؟ يه ذره خيلي زيااااااااااد گشاده !!!![]()
اشكال نداره ، اين آپو همين طوري دست گرمي گذاشتم ، زود باس جبران كنه ، همينطوري الكي كه نيس ...![]()
خب بريم سراغ همين امروز زنگ دوم ، سر كلاس ادبيات :
زنگ تفريح اول با غزل شوخي شوخي كلاه تو كلاه شديم . كره خر قلقلك ميداد !!!! زهرام به طرفداري از من اومد سس گوجه ي ساندويچشو خالي كرد رو صورت غزل!!!
غزلم دويد رفت حياط صورتشو بشوره ، منم پشت سرش رفتم . اومديم بالا ، درو به ضرب هل دادم ، پريديم تو كلاس ، دبير اومده بود.رامون نداد ، گفت دير اومدين برين از دفتر برگه بيارين . آقا مام رفتيم دفتر ناظمه گير داد ... ميرزائي ( من ) تو هر زنگ اسمت دفتره و دبيرا خيلي ازت شاكين و شنيدم بلبل زبوني مي كني و اينا ... تو باس تو دفتر انضباطي تعهد بدي . گفتم : نميدونستم انقد شاكي دارم ، ازين به بعد آدم ميشم . گفت : من هر دفه اومدم سر كلاس با نگاه بهت فهموندم شاكيم ازت ( اي رزت
) گفتم : خب من كه تو چشاي شما نيگا نمي كردم . چپ چپ نيگام كرد ... گفتم : بده سر به زيرم
؟؟؟؟؟؟ گفت : تو ازونايي كه با پنبه سر مي بري !!!!!!!!!![]()
(يني چي بچه ها؟؟؟!!!!!!!![]()
) خلاصه دفتر انضباطيو باز كرد . من گفتم : قول ميدم آدم شم گفت : بنويس ... گفتم حرف من خودش سنده ، گفت : بنويس . خلاصه اون خوند و منم نوشتم : اينجانب ميرزائي كلاس 107 تعهد ميدهم كه تمام موارد انضباطي دبيرستان و هد زدن و متشنج نكردن جو كلاس و حاظر جوابي را بنمايم.![]()
![]()
جمله رو داشتي ؟؟؟؟!!!!!!![]()
![]()
سر درس يكي از بچه ها پرسيد : معنويات يني چي ؟ دبيره گفت : معنويات ... در واقع ..... در مقابل مادياته و ماديات هم ........... گفتم : در مقابل معنوياته !!!!!!!! ![]()
زنه قاطي كرد . اون ور كلاسو نيگا ميكرد گفت : اين مسخره بازيا چيه ؟ گفتم : جواب سوالتونو دادم . گفت : نميخواد خانومم ، مگه من از شما سوال پرسيدم ؟ گفتم : يني نباس سر كلاس اكتيو باشيم ؟ گفت : نخير لازم نكرده . گفتم : من نميدونستم شما برعكس بقيه دبيرا عمل مي كنين . گفت : واقعا كه چقد بعضي از بچه ها وقيحن و كلاس رفت رو هوا ... ديگه اسمشو گذاشتيم وقيح !!!! جالبه ، با من مي حرفيد اما اصن تو صورتم نيگا نكرد!!!!![]()
![]()
![]()
زنگ آخر زبان فارسي : اصن حس و حال اين دبيره رو نداشتم
. يه روز مي بيني شاد و شنگول مياد سر كلاس ، يه روزم مث سگ پاسوخته!!! امروز تيريپ دومي رو پياده كرده بود . ![]()
هنوز درسو شوروع نكرده بود كه بحث مشكلات معلم بودن وسط كشيده شد . گفت : ما معلما هرچقدرم كه حالمون بد باشه ، بازم باس بيايم سر كلاس . من گفتم : ما دانش آموزا هم همين طوريم ( آخه يه روز ميخاستم مدرسه رو بپيچونم خودمو زدم به دل درد ، هركاري كردم ، نذاشت برم خونه ) گفت : شما ميتونين برين خونه ، گفتم : همون دفه خودتون نذاشتين ، گفت : اصن مهم نيس. گفتم : پس اگه حال شمام بد باشه ، اصن مهم نيس !!!!!!
باز كلاس رفت رو هوا ، اما اين دفه بدتر شد . زنه گفت : برو پايين ديگه هم نيا سر كلاس من ... منم رفتم بيرون يه دستم واسش تكون دادم !
ديگه اوضاع خيت بود ، زنگ پيش تعهد داده بودم ، واس همين نرفتم دفتر . رفتم تو حياط ديدم كلاس 105 ورزش داشت دبيرم نداشتن تو حياط ول بودن ، منم رفتم پيش محدثه اينا و خلاصه خوش گذشت فخط زنه گفته نمره خرداد بهم نميده ( اصن به يه ورم ) ![]()
ديگه خسته شدم ... همينارو رايتيدم كه يه وخت در وبو تخته نكنن ...
پ.ن.1: ... !!!
پ.ن.2: سرخوشيو عشخه ه ه ه ه ه ه ه !!! ![]()
![]()
پ.ن.۳: بای ... ![]()
